محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1862
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد - و اين به هنگامى بود كه عمر به سعد نوشته بود قعقاع را با چهار هزار كس از سپاه خويش به كمك ابو عبيده فرستد كه در حمص بود و روميان قصد وى كرده بودند - و سالاران ديگر برون شدند و از ساحل و غير ساحل راه جزيره گرفتند . سهيل ابن عدى با سپاه خود از راه ساحل تا رقه رفت ، و چنان بود كه مردم جزيره وقتى حركت سپاه كوفه را شنيده بودند سوى ولايت خويش بازآمده بودند . سهيل در مقابل آنها اردو زد و محاصره شان كرد تا به صلح آمدند ، زيرا با همديگر گفته بودند : « شما كه ما بين مردم عراق و شاميد از چه با آنها و اينها به جنگ ماندهايد ؟ » آنگاه كس پيش عياض فرستادند كه اردوگاه وى در ناحيهء وسطاى جزيره بود و مسلمانان نظر دادند كه تقاضاى صلحشان را بپذير كه بيعت كرد و از آنها پذيرفت . عدى بن سهيل به فرمان عياض كه سالار جنگ بود پيمان بست و آنچه را كه به جنگ گرفته بودند و مردمش پذيرفتار جزيه شده بودند ذمى به حساب آمدند . گويد : عبد الله بن عتبان نيز برفت تا به موصل رسيد و از راه بلد سوى نصيبين رفت كه به صلح آمدند كه مانند مردم رقه بيمناك شده بودند و مانند آنها صلح كردند و آنچه از پيش به جنگ گرفته شده بود ذمى به حساب آمد . گويد : وليد بن عقبه نيز برفت تا به محل بنى تغلب و عربان جزيره رسيد كه همگان از مسلمان و كافر همراه وى شدند بجز قوم اياد بن نزار كه كوچ كردند و به سرزمين روم رفتند و وليد ماجرا را براى عمر بن خطاب نوشت و چون مردم رقه و نصيبين به اطاعت آمدند ، عياض سهيل و عبد الله را به وى پيوست كه با سپاه سوى حران رفت و تا حران همه جا را گرفت . و چون آنجا رسيد مردم تعهد جزيه كردند كه از آنها پذيرفت و همه كسانى را كه پس از مغلوب شدن جزيه پذيرفته بودند ذمى به حساب آورد . گويد : پس از آن عياض ، سهيل و عبد الله را سوى رها فرستاد كه تعهد جزيه